شعر ۹۷۷
آنکه مجنونست جنون را پاس میداردمنم
شور و شیدایی به لیلا هدیه میدارد منم

در بیابان غربتو بر قرب میدارد منم
کاروان رفته را محمل نمیدارد منم

ناقه دل مانده را در گٍل نمی دارد منم
آتش از ره مانده را در ره نگهدارد منم

آه سرکش سوز وسازش را نمیدارد منم
ناله عاشق سروش عشق را دارد منم

آنکه ره مانده به ره را پاس میداردمنم
لیلی در مانده را در عشق می بیند منم

بیستون را یکسره فریاد می بیند منم
آه فرهاد ناله ی مجنون به تن دارد منم

6 Comments

  1. افتاده در این راه، سپرهای زیادی
    یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی
    بیهوده به پرواز میندیش کبوتر!
    بیرون قفس ریخته پرهای زیادی
    این کوه که هر گوشه آن پاره لعلی است
    خورده است بدان خون جگرهای زیادی
    درد است که پرپر شده باشند در این باغ
    بر شانه تو شانه به سرهای زیادی
    از یک سفر دور و دراز آمده انگار
    این قاصدک آورده خبرهای زیادی
    راهی است پر از شور، که می بینم از این دور
    نی های فراوانی و سرهای زیادی
    هم در به دری دارد و هم خانه خرابی
    عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی
    بیچاره دل من که در این برزخ تردید
    خورده است به اما و اگرهای زیادی
    جز عشق بگو کیست که افروخته باشند
    در آتش او خیمه و درهای زیادی..
    ?? ??

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *